تبليغاتX
تنها ترین تنها
غائب از نظر

ای غائب از نظر به خدا می سپارمت

جانم بسوختی وبه دل دوست دارمت

تادامن کفن نکشم زیرپای خاک

باورمکن که دست زدامن بدارمت

مجراب ابروت بنما تا سحرگهی

دست دعا برآرم وبرگردن آرمت

گربایدم شدن سوی هاروت بابلی

صدگونه جادوئی بکنم تا،بیمارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طیب

بیمار باز پرس،که در انتظارمت

صدجوی آب بسته ام ازدیده برکنار

بربوی تخم مهرکه دردل بکارمت

خونم بریخت وزغم عشقم خلاص داد

منت پذیر،غنزه خنجر گذارمت

میگیرم ومرادم ازاین سیل اشکبار

تخم محبت است که دردل بکارمت

بارم دل از کرم سوی خود تا بسوزد دل

درپای،دم به دم گهرازدیده بارمت

حافظ شراب وشاهدورندی نه وضع تست

فی الجمله می کنی وفرو می گذارمت

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 18:5  توسط معصومه  |